تبليغاتX
0644تنها نیست
0644تنها نیست

سپاس خدایی را که محبت کار اوست

دوست داشتن آری آغاز دوست داشتن است

 گرچه پایان راه ناپیداست

 من دگر به پایان راه نیندیشم

 که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 2:22 توسط 0644| |

20salam shodسلام آجیا و داداشا

امروز اومدم بگم که روز درختکاریه ازون مهم تر تولد من و آبجی دوقلومه که وبلاگشو یه آدم بد هک کرده حالا منم چون خیلی دوسش میدارم واسش تو وبم یه جشن تولد دوتایی گرفتم آجی لیلا تولدمون مبارک.

درضمن ازتون عذر میخوام که بهتون خبر ندادم میخوام ببینم با مراما کین که تولد یه داداش هنوز یادشونه البته بامراما فقط تو این پست نیستن بعضی از آجی داداشی پیش دستی کردن و قبل از اینکه تو وب جشن بگیرم تو پستای دیگه بهم تبلیک گفتن ازشون ممنونم که تولدمو هنوز به خاطر دارن

راسی از آجی ملیکا جونمم تشکر میکنم که واسم تو وبش تفلد گرفته ایشالا که تفلدت بتونم جبران کنم

اینم آدرسشه به اون جشن تولدمم برید(www.pishi-malus.blogfa.com)

خیلی دوستون میدارم

فلا بای تا بعد

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 12:48 توسط 0644| |

پرسپولیس شیره:

 باید به استقلالی های عزیز عرض کنم آخه بی عرضه ها حتی عرضه نداشتید یه تیم ۱۰نفره رو ببرید؟؟اونم چی!!!!!!تو ۱۰دقیقه ۳تا خوردن خداوکیلی زورم داره

دیگه خواب ببینید دربی بعدو ببرید.تازشم فصل بعد با تیم فوق کهکشانیمون سوسکتون میکنیم

برید این تیم مزخرفو جمع کنید که همش به یه بازیکن بسته مربیتونم که باید بزارید در کوزه آبشو بخورید

با اون کلاه گیس بی ریختش

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 0:16 توسط 0644| |

مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم بودند و از خستگی به خواب رفتند.
ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از معشوقه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد.
بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد.
در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟…مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را باهم بودیم !!!
زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول بازی گلف بودی

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 0:59 توسط 0644| |

اینم یه شعر  واسه اونایی که عاشق خداشونن

این که بینی در دلم خوابیده است/نور عشق است بر دلم تابیده است

این که بینی در دل من خفته است/نور حق است چون  خداوند گفته است

ار توانستی به عشقت جان دهی/میتوانی بهر او ایمان دهی

ار بگویی بهر عشق جان دادمت /این که اغاز است  قرب اورا بایدت

ار درون خود خدا را یافتی/عشق را در قلب خود خوش بافتی

ای که بنشستی برو کاری بکن/عشق یاب و بهر او زاری بکن

عشق خود را چون نفس یاری بکن/کاری اندر بهر دلداری بکن

باز هم این مدعی با ما بگفت/کاندر این عشق  الهی خوش بخفت

این شعرم از خودمه بازم نظرا فراموش نشه

{NEVISANDE0644}

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 0:30 توسط 0644| |

سلام آبجیا و داداشا

بازم اومدم  ولی خوشحالتر از همیشه آخه همه امتحانارو ترکوندم میدونم که دعای خیر شماها بود دستتون درد نکنه ازتون خیلی خیلی ممنونم

دوستون دارم خیلی زیاد

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 15:38 توسط 0644| |

آبجیا و داداشا

معاف  شدم

بفرمایید شیرینی.....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 13:9 توسط 0644| |

دوست دارم ای مهربون/یه لحظه پیش من بمون

به یاد روز عشقمون/نرو فقط پیشم بمون

به یاد خوبیای تو به یاد خوبیای من/بمون و هیچ حرفی نزن

بدون که دوستت دارمو عشقت توی دل منه/عشقی که با یه آرزو بودنتو داد میزنه

نرو منو تنها نزار/عشقمو تو دلت بکار

با این دل زار و نزار /بگو چیکار کنم چیکار؟

این هوا دلگیره بمون/دل بی تو میمیره بدون

واسم شدی بلای جون/با این وجود بازم بمون

اگه رفتی اینو بدون/عشقم بودی ای مهربون....

این شعر از خودمه یعنی نویسندش خود ۰۶۴۴نظرا فراموش نشه

{NEVISANDE0644}

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 14:54 توسط 0644| |

ای دل محرم آمده وقت عزا شده/ماه عزای حضرت خون خدا شده

ماتم میان چشم همه موج میزند/چشمان گریه چشمه شور و شفا شده 

ما اهل روضه زنده به بوی محرمیم/دلهای ما حسینیه ی کربلا شده

بازار و کوچه ها همه با گریه آشناست/هرجا گذر کنی غم عظیمی به پا شده

دستی که وقف روضه شده سینه میزند/مرهم به زخم سینه خیر النسا شده

صاحب عزای مجلس ارباب مادر است/با دست های فاطمه هیئت بنا شده

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 0:34 توسط 0644| |

دنیا را بد ساختند!

کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسند.

        و این رنج است

                               زندگی یعنی این.

((دکتر علی شریعتی))

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 1:15 توسط 0644| |

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا

با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند.....

بازم بهم سر نمیزنید؟

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 18:26 توسط 0644| |

پروردگارا من خاک بودم و تو بودی که مرا من کردی و از خود در من دمیدی .نعمت را بر من تمام نمودی. اما من چه کردم ؟هیچ نکردم جز سرپیچی و گناه! با این وجود نعماتت را از من نگرفتی! باید بیاندیشم اگر اطاعتت کنم چه میکنی؟

{NEVISANDE0644}

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 20:15 توسط 0644| |

میبخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم و با احساسم کردند و مرا در دوردست خودم تنها گزاردند و من امروز به پایان خود نزدیکم ....خدایا به من بیاموز در این فرصت حیاتم  آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 15:10 توسط 0644| |

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یا یار  به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم ......

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 1:25 توسط 0644| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ